پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - قمهزنى زير تيغ نقد از زاويهاى ديگر - مزينانى محمدصادق
قمهزنى زير تيغ نقد از زاويهاى ديگر
مزينانى محمدصادق
قمهزنى و كارهايى همانند آن، پيشينهاى در روزگار امامان معصوم(ع) ندارد. اين شيوه از عزادارى از روزگار صفويه به وسيله قزلباشان و يا روزگار قاجاريه به وجود آمده است:
الف. روايات و گرايشهاى تاريخى: شمارى براى جواز و روايى قمه زنى به پارهاى از روايات و گزارشهاى تاريخى استناد كردهاند. كه ما در جاى خود به نقد و بررسى آن پرداخته و به اين نتيجه رسيدهايم كه قمهزنى و امثال آن هيچ دليل شرعى نه به گونهاى خاص و نه به گونهاى عام ندارد.
در اين مقاله، از زواياى ديگرى چون:
١. زيان رساندن به بدن
٢. وهن مذهب
به بحث و بررسى قمه زنى و كارهايى همانند آن خواهيم پرداخت:
١. زيان رساندن به بدن
برخى از فقيهان از بُعد زيان رساندن به نفس، به قمه زنى و كارهايى همانند آن نگريستهاند. از باب نمونه: از شيخ عبدالكريم حائرى سوال شده است: تيغ زدن به سر در روز عاشورا جايز است يا نه ؟
ايشان در پاسخ فرمودهاند: در صورتى كه مضر به نفس نباشد جايز است. برخى از شاگردان ايشان نيز، همين ديدگاه را تاييد كردهاند. فتواى به جواز از سوى آقاى حائرى و برخى از شاگردان ايشان مشروط است.
پرسش اصلى در اين جا اين است كه آيا تفكيك بين قمه زنى و ضرر امكان پذير است آيا اين سخن كه قمه زنى جايز است مگر اين كه ضرر به نفس داشته باشد اين استثناء استثناء شى از نفس نيست.؟
اين سخن مانند آن است كه گفته شود خوردن قطعههاى لامپ مهتابى (برخى از صوفيان كردستان چنين كارهايى انجام مىدهند.) جايز است مگر اين كه ضرر داشته باشد. افزون براين، از آيت الله حائرى و شاگردان ايشان از بُعد ضرر بر نفس سوال شده است و آنان نيز از همان بُعد به پاسخ پرداختهاند. و حال آن كه اين مساله از ابعاد ديگر هم قابل طرح است مثل اين كه اگر قمه زنى سبب وهن و نفرت و گريز ديگران از مذهب شود و يا سبب وحشت و آزار تماشاگران و اعراض آنان از عزادارى شود، قمه زنى چه حكمى دارد؟
فتواى به جواز در شرايطى صادر شده كه تنها نسبت به بُعد اضرار بر نفس حساسيت بوده است و مانند امروز قمه زنى زير انتقاد دشمنان اسلام و تشيع به ويژه بنگاههاى استكبارى و صهيونيستى نبوده است. دشمنان اسلام به ويژه اسكبار جهانى امروزه اين گونه مسائل را دستاويزى براى مبارزه با اسلام شيعى و انقلاب اسلامى ايران قرار مىدهند. از اين روى حساسيتهاى ديگرى به جز اضرار بر نفس مطرح است. كه با توجه به آن بايد اين مقوله از عالمان و فقيهان پرسيده شود.
يكى از هوا داران قمه زنى مىگويد: علماء در فتواهايشان آوردهاند كه قمه زنى اگر به مرگ انسان بينجامد اشكال دارد و اما ضررهايى كمتر از آن اشكالى ندارد. اين نسبت به فقهاى شيعه نادرست است. چرا كه معناى اين سخنان اين است كه قطع اعضاى بدن و ناكار آمد شدن آنها و يا از دست دادن قواى جسمى و روحى جايز است در حالى كه هيچ فقيهى چنين سخنىنگفته است.
يكى ديگر با تشبيه قمه زنى به روزه مىگويد: گاهى در پى ضررهايى كه بر بدن وارد مىشود اهداف عالى ترى هست. از باب نمونه، در روزه گرفتن، بدن ضعيف مىشود ولى منافع معنوى دارد. قرآن فرموده: لعلكم تتقون ٢٨، قمه زنى هم از اين قانون مستثنى نيست.
در پاسخ بايد گفت: قياس قمه زنى به روزه از جهات گوناگون مخدوش است:
١. روزه تكليفى است كه ريشه در آيات و روايات دارد و هيچ فقيهى در وجوب آن ترديد نكرده است.
٢. افزون بر اين، روزه ضربه بربدن نيست بلكه بدن را باز سازى مىكند و صدها فائده روحى و جسمانى دارد كه به برخىاز آنها در آيات و روايات اشاره شده است.
٣. علاوه بر اين، اگر هر نوع اذيت و آزارى كه فوائدى براى بدن داشته باشد جايز باشد بايد بسيارى از رياضتهاى ممنوع همانند رياضتهايى كه مرتاضان هندى دارند جايز باشد.
٢. وهن مذهب
قمه زنى و همانند آن از زاويه »وهن مذهب« و پيامدهاى منفى آن نسبت به اسلام و مذهب تشيع نيز در خور بحث و بررسىاست. نگرش به اين گونه كارها از اين زاويه، بسيار در خور اهميت است. در روزگارى كه به بركت انقلاب اسلامى، گرايش مردم به تشيع روز افزون شده است. و منطق و عقلانيت مبانى تشيع و صفا و پاكى رهبران آن به ويژه امام خمينى و مقام معظم رهبرى، دنياى امروز را شيفته و دلداده مذهب اهل بيت كرده، انجام كارهايى سوال برانگيز كه پشتوانه استدلالىمحكمى هم ندارد ،موجب گريز و بيزارى مردم نسبت به مذهب مىشود، و بزرگ ترين ستم به مذهب اهل بيت است. برفرض كه بگوييم و معتقد باشيم كه قمه زنى هيچ گونه ضررى به نفس ندارد و يا اين كه قمه زنى داراى دليلهاى محكم فقهىاست. به قيمت پاىبندى به يكى از شعائر غير واجب و تكاليف دينى، نمىتوان اصل دين و مذهب را قربانى كرد و مردم جهان را بدبين به مذهب تشيع نمود و آن را مكتبى خرافى، بى منطق و خشونتطلب جلوه داد.
تاكيد امامان معصوم بر تقيه، همه جا به خاطر ترس از مخالفان نيست بلكه در بسيارى از موارد براى حفظ حرمت و وزانت شيعه است. يعنى در مواردى كه مخالف، دركى از معارف عاليه شيعه ندارد و به نظر او پذيرش مسالهاى به عنوان دين و مذهب براى او دشوارى نمايد، بايد به گونه اى عمل كرد كه بدبينى او تحريك و تشديد نشود، بلكه هر چه ممكن است، بايد چهره دين و مذهب را زيباتر و دل پذير تر جلوه داد. تا غير مسلمانان تشويق به دين شوند. بر همين اساس امام صادق (ع) مىفرمايد:
كُونوا لنا زينا وَ لا تَكونُوا علينا شَيْنا حَبَّبونا الى الناس و لاتَبْغَضُونا اليهم، فجُّروا الينا كلّ مودةٍ و ادفعُوا عنّا كلّ شرّ.٢
زينت ما باشيد نه سبب زشتى و بى آبرويى ما. ما را محبوب مردم گردانيد و مبغوض ايشان نكنيد. پس محبت آنها را به ما جلب كنيد و هر گونه بدى را از ما دور سازيد.
و نيز على (ع) مىفرمايد:
انّ احسَنَ الزى ما خَلَطَك بالناس و جَمَلكَ بينهم و كف ّالسنتهم عنك ٣.
همانا نيكو ترين زينت و زيبايى چيزى است كه تو را با مردم آميخته سازد و تو را در ميان مردم زيبا سازد و زبانشان را از بد گويى تو باز دارد.
و نيز امام صادق (ع) مىفرمايد:
ايّاكُم اَنْ تَعْمَلُوا عَمَلاً يُعيّرُونابِهِ، فانَّ ولدً السُوءِ يُعيِّرُ وَالَدُهُ بِعَمَلِهِ، كُونُوا لِمَنْ انْقَطَعُتُم اِلَيهِ زَيْناً وَ لا تَكُونُوا عَليهِ شَيْناً ...٤
مبادا كارى كنيد كه ما را بدان سرزنش كنند. همانا فرزند بد، پدرش را به كردار او سرزنش كنند. براى كسى كه به او دل داده ايد (امام خود) زينت باشيد و عيب و ننگ او نباشيد.
اگر برخى فقها در گذشته، براساس شرائط و مصالحى موجود به جواز قمه زنى فتوا دادهاند اما امروزه كه شرائط با زمانهاى پيشين متفاوت است نمىتوان همانند پى به جواز آن حكم كرد. به همين جهت فقهاى معاصر از زاويه وهن مذهب به اين موضوع پرداختهاند. از باب نمونه در پرسشهاى گوناگون از كارهايى چون قمه زنى، قفل زنى، استفاده از زنجيرهاى خاردار كه سبب جارى شدن خون از بدن مىشود. همچنين صورت و سينه خود را به زمين ماليدن به گونهاى كه خون جارى شود، از آتش گذشتن و ... از فقها و مراجع معاصر سوال شده است. بسيارى از آنان چون مرحوم آيت الله فاضل لنگرانى، آيت الله بهجت، و همچنين آيت الله صافى گلپايگانى فرمودهاند: هر عملى كه موجب وهن مذهب شود جايز نيست. ٥
آيت الله سيستانى در پاسخ فرمودهاند: بايد از كارهايى كه عزادارى را مخدوش مىكند پرهيز كرد.٦
مرحوم آيت الله تبريزى فرمودهاند:
مجالس عزادارى براى تعظيم شعائر الهى است و بايد به صورتى واقع شود كه تعظيم معصومين (ع) بالاخص ابى عبدالله الحسين (ع) و اظهار حزن و شيون بر مصائب وارده باشد.٧
آيت الله مكارم شيرازى به صراحت گفتهاند:
كارهايى كه نوشته ايد مناسب اين مراسم نيست و موجب وهن مذهب مىشود.٨
مقام معظم رهبرى با شرح بيشترى در چند پرسش و پاسخ به حكم اين گونه كارها پرداختهاند. از جمله از ايشان سوال شده است:
آيا قمه زنى به طور مخفى جايز است يا اين كه فتواى حضرت عالى عموميت دارد؟
ايشان در پاسخ فرمودهاند:
قمه زنى افزون بر اين كه از نظر عرفى از مظاهر حزن و اندوه محسوب نمىشود و سابقهاى در عصر ائمه عليهم السلام و زمانهاى بعد از آن ندارد و تاييدى هم به شكل خاص يا عام از معصوم عليه السلام در مورد آن نرسيده است، در زمان حاضر موجب وهن و بد نام شدن مذهب مىشود. بنابر اين، در هيچ حالتى جايز نيست.٩
اين فتوا داراى چند نكته اساسى و مهم است كه مىتواند دليل و شاهدى بر جايز نبودن قمه زنى و كارهايى همانند آن باشد.
١. قمه زنى از نگاه عرف از مظاهر و مصاديق عزادارى نيست.
٢. سابقهاى در روزگار امامان معصوم (ع) و پس از آن نداشته است.
٣. تاييدى هم به شكل خاص يا عام درباره قمه زنى نيامده است.
٤. در زمان حاضر نيز موجب وهن و بد نام شدن مذهب شيعه مىشود.
و در پاسخ چند سوال ديگر كه به پارهاى از مصاديق ديگر غير از قمه زنى، سوال شده فرمودهاند:
هر كارى كه براى انسان ضرر داشته باشد و يا باعث وهن دين و مذهب گردد حرام است و مومنين بايد از آن اجتناب كنند. و مخفى نيست كه بيشتر اين امور باعث بدنامى مذهب اهل بيت(ع) مىشود و اين از بزرگترين ضررها و خسارتهاست.١٠
برخى براى آن كه ثابت كنند قمه زنى وهن مذهب نيست گفتهاند:
چون دشمنان نمىپسندند دليل آن نسيت كه قمه زنى وهن مذهب باشد و ما از آن دست بر داريم، و سپس با استناد به برخى از آيات از جمله: يا حَسْرَةً عَلَى العِبادِ مَا يأتِيهِم مِن رَسُولٍ اِلّا ّ كانوُا بِهِ يَسْتَهْزئُونَ١١ و سخنان برخى از بزرگان را يادآور شدهاند از جملهآيت الله بروجردى كه حكم خدا با مسخره كردن عوض نمىشود و سخنان امام خمينى در توصيه به شوراى نگهبان كه فرمودند: مبادا از حرفهاى خارجىها بترسيم و در پياده كردن احكام خدا سستى كنيم.١٢
افزون بر اين، اين كارها مخصوص ما نيست، در واتيكان نيز، مسيحىها با شيشه بدن خود را زخمى مىكنند و سينه خيز روى زمين راه مىروند ...
در پاسخ سخنان ياد شده بايد گفت: نكته مهمى كه از آن غفلت شده اين است كه بين تمسخر پيامبران در ابلاغ پيام وحى و همچنين احكام مسلم شرعى با كارى كه مشروعيت آن ثابت نشده بسيار تفاوت است. قياس اين دو به هيچ روى درست نيست. بى ترديد، اگر دشمن ما را به جهت عقايد و اعمال مسلم دينى مسخره كند، كم ترين توجهى نمى كنيم. اما قمه زنى همان گونه كه اشاره شد هيچ دليل شرعى چه خاص و چه عام ندارد. بلكه شيوه اى از عزادارى است كه به وسيله خود مردم به وجود آمده است. و نمىتوان آن را جزء دين به شمار آورد. اگر دشمنان، ما را به خاطر اصل عزادارى و يا گريه بر سيد الشهداء و... مسخره كنند توجه نمىكنيم چرا كه در خود دين و روايات به اين امور سفارش شده است. ما از مسخره كردن دشمن نمىترسيم. از بد نماياندن اسلام و مذهب به ملتها مىترسيم. ما از آن مىترسيم كه پا فشارى ما بر برخى از اعمالى كه سابقه چندانى ندارد بهانه و دستاويزى به دست دشمنان بدهد و آنها با استفاده از آن، ملتهايى را كه تشنه مكتب و مذهب تشيعاند ازآن بيزار كنند. در قرآن آمده است:
يَا ايّها الّذينَ وَ اَمنُوا لاتَقُولُوا راعِنَا و قُولُوا انُظُرنا وَ اسْمَعُوا و لِلْكافِرينَ عَذْابٌ اَلِيٌم١٣
آيه شريفه مىگويد: به جاى »راعنا« بگوئيد: »انظرنا«
اين آيه زمانى نازل شد كه يهودىها به واژه »راعنا« ايراد گرفته و به وسيله آن پيامبر و مسلمانان را مسخره مىكردند زيرا »راعنا« همان گونه كه در ذيل آيه در تفسيرها آمده هم به معناى »مهلت بده« و هم »ما را مراعات كن« به كار برده مىشود و هم به معناى »ما را تحميق كن« مسلمانان كه با واژه »راعنا« با پيامبر گفت و گو مىكردند مورد تمسخر يهود قرار مىگرفتند. خداوند به مومنان گوشزد كرد كه شما مىتوانيد با تغيير يك كلمه در گفتوگوى با پيامبر اسلام اين سوژه را از دست دشمن بگيريد. به جاى »راعنا« بگوييد: »انظرنا« يعنى به ما توجه كن.١٣ از آيه شريفه استفاده مىشود كه مسلمانان بايد در برنامههاى خود به گونهاى عمل كنند كه بهانه به دست دشمن نيفتد. مقصود عالمانى كه امروزه با قمه زنى و كاهايى همانند آن مخالفت دارند نيز همين است. آنان بر اين باورند زمانى كه شود با شيوههاى بهترى عزادارى كرد كه سبب دستاويز دشمنان نشود.
افزون بر اينها، مقايسه قمه زنى و امثال آن با كارهاى غلطى كه برخى از مسيحيان انجام مىدهند، باعث جواز آن نمىشود. بلكه شك و ترديدها را بيشتر مىكند و بحث تقليد از بيگانگان را در اذهان پديدار مىسازد. آيا عمل پيروان شريعت تحريف شده مسيحيت براى ما حجت است ؟ علاوه بر اين، آداب و رسوم غلط برخى از ملتها به دين آنها مستند نيست تا سبب وهن و بد نامى دين آنان شود. بسيارى از سنتهاى قومى و ملى نادرست تنها براى تفريح و خوش گذرانى است اما متاسفانه قمه زنى مستند به دين و مذهب مىشود و بر داشت ديگران نيز از اين كار همين است. حتى برخى از معترضان، شيعه را با همين مراسم معرفى مىكنند.
قمه زنى و حكم حاكم
در بخش گذشته با نقل و نقد و بررسى دليلها و شواهد جواز قمه زنى به اين نتيجه رسيديم كه اين گونه كارها هيچ گونه دليل شرعى به صورت خاص و يا عام ندارد و در سيره امامان معصوم (ع) نيز چنين شيوههايى از عزادارى ديده نشده است. و اينك با صرف نظر از مطالب گذشته و با فرض اين كه اين گونه عزادارىها جايز يا مستحب و يا حتى واجب باشد، اگر حاكم اسلامىنسبت به گونهاى از عزادارى حكمى داد و از آن منع كرد تكليف چيست؟ وظيفه فقهايى كه آن نوع از عزادارى را مشروع وبه جواز يا استحباب آن فتوا دادهاند چيست؟ آيا مىتوانند بر نظر و فتواى خود اصرار داشته باشند و مردم را نيز بدان فرا بخوانند.؟ افزون بر اين، اگر كسى از مرجعى تقليد مىكند كه قمه زنى را جايز مىداند، آيا با نهى حكومتى و حكم حاكم براى او جايز است كه در اين مسئله برابر نظر و فتواى مرجع خود عمل كند و قمه بزند؟
در جاى خود ثابت كردهايم كه اگر حاكم و ولى فقيه در روزگار غيبت حكم داد بر همگان چه مقلدان حاكم و چه مقلدان ديگر مراجع و حتى خود مراجع واجب است كه از حكم حكومتى حاكم اسلامى پيروى كنند. چرا كه ادله حجيت و نفوذ حكم حاكم عام است و همگان را در بر مىگيرد.
همه كسانى كه حكم حاكم را پذيرفتهاند به عموميت نفوذ حكم و لزوم پيروى از آن فتوا دادهاند.
از باب نمونه صاحب جواهر درباب رؤيت هلال و روزه گرفتن و افطار كردن مىنويسد:
بل الظاهر عدم الفرق فى ذلك بين الحاكم الاخر و غيره فيجب الصوم او الفطر على الجميع.١٤
در لزوم پيروى، تفاوتى بين حاكم ديگر و غير او نيست، همگان موظفند از حكم حاكم پيروى كنند و با حكم او روزه بدارند و روزه بگشايند.
شيخ انصارى نيز در بحث »مزاحمت فقها با حاكم اسلامى« با اشاره به اين كه اگر فقيه داراى شرائط در قلمرو اختيارات خود حكمى صادر كرد، آيا فقيه ديگرى حق دارد حكم او را نقض كند، يا اين كه همه بايد پيرو نظر وحكم او باشند.؟ پس از اشاره به ادله پيروى از حكم، مىنويسد:
هذا كله مضافا الى اختلال المصالح المنوطه الى الحكام سيما فى مثل هذا الزمان شاع فيه القيام بوظائف الحكام ممن يدعى الحكومه و كيف كان فقد تبين مما ذكرنا عدم جواز مزاحمة فقيه لمثله فى كل الزام قولى او فعلى يجب الرجوع الىالحاكم.١٥
»افزون بر دليلهايى كه آمد، در مزاحمت فقيه و نقض حكم او اختلال نظام پيش مىآيد و آن دسته از مصالح اجتماعى كه به وسيله حاكمان سر و صورت مىگيرد مختل مىشود. همان گونه كه در روزگار ما مدعيان حكومت و مزاحمان با حكم حاكم بسيار شدهاند به هر حال، از آن چه گفتيم روشن شد: اگر فقيهى حكم فعلى و يا قولى الزام آورى را در امورى كه مربوط به حكم است، بيان كند، جايز نيست ديگر فقها براى حكم او مزاحمت ايجاد كنند.« البته فرض ياد شده در صورتى است كه حكومتى بر مبناى اسلام تشكيل نشده باشد و همه فقها وظيفه داشته باشند در امور ولايى دخالت كنند. اما اگر حكومت اسلامى تشكيل شده باشد و در راس آن فقيهى داراى شرائط، مانند زمان ما با شد به طريق اولى ديگر فقها در مسائل حكومتى حق مزاحمت ندارند. چرا كه در اين صورت فردى معين، به اين كارها مىپردازد و دخالت ديگران در چنين مواردى مزاحمت با حاكم اسلامى است. كه بى شك ادله ولايت فقيه مورد مزاحمت را در بر نمىگيرد. افزون بر اين، اختلال نظام و هرج و مرج كه شيخ انصارى نيز بدان اشاره كرده بودند در اين جا نيز، پيش مىآيد.
بسيارى از ديگر فقها نيز به نفوذ حكم حاكم و عموميت آن تصريح كردهاند. نگارنده در جاى ديگر برخى از اين گفتهها را آورده است.١٦
در اين جا تنها به يك نمونه ديگر بسنده مىكنيم: مرحوم آيت الله خويى در ذيل سخن زير از سيد محمد كاظم يزدى: »و لا يختص اعتبار حكم الحاكم بمقلديه بل هو نافذ بالنسبة الى الحاكم الاخر...١٧« مىنويسد:
»و على تقديره لا يفرق فيه بين مقلديه و مقلدى غيره حتى المجتهد الاخر و ان كان اعلم و الناس كلهم مقلدوه و لا مقلد لهذا المجتهد الحاكم اصلا بمقتضى اطلاق الدليل١٨«
اگر حجيت قول حاكم را پذيرفتيم ،در حجيت و نفوذ آن، بين مقلدان خود او و مقلدان ديگر مراجع، تفاوتى نيست. همه وظيفه دارند پيروى كنند. و بلكه مجتهد ديگر، هر چند اعلم باشد و همه مردم مقلد او باشند و فقيه حاكم هيچ مقلدى نداشته باشد، موظف است از حاكم پيروى كند؛ زيرا ادله اطلاق دارند.
با نگاهى به تاريخ نيز، مىيابيم كه همه فقها بر اين اصل مهر تاييد زدهاند. از باب نمونه استفاده از تنباكو عملى جايز و مباح بود اما وقتى ميرزاى شيرازى بزرگ ،به خاطر مصالح اسلام و كشور اسلامى حكم به تحريم دادند همگان از مردم عادى تا مراجع از آن پيروى كردند. و وقتى كه حكومت ايران براى شكستن آن حكم، به مراجع نجف و ايران مراجعه كرد، همگان در پاسخ گفتند:
»آنچه را ميرزاى شيرازى فرموده، حكم است نه فتوا، و اطاعت آن، بر همه لازم است.١٩«
و يا ميرزاى آشتيانى فرمود: اين حكم از جناب ميرزاى شيرازى است و حكم جنابشان درباره مجتهد و مقلد نافذ و واجب الاتباع است.٢٠
امام خمينى نيز، با اشاره به حكم ميرزاى شيرازى مىفرمايد: چون حكم حكومتى بود براى فقهاى ديگر نيز، واجب الاتباع بود.٢٢
نمونهاى ديگر، در روزگار مرجعيت سيد ابوالحسن اصفهانى، فردى از شيعيان را بدون جهت در مكه كشتند. ايشان در آن سال حج را تحريم كردند. و يا پس از حادثه سياه و خونين مكه، به دستور امام خمينى حج تعطيل شد. نماز جماعت با آن همه اجر و ثوابى كه دارد در دوران نهضت و پيش از انقلاب براى مدتى تعطيل شد.٢٣
افزون بر همه اين موارد تاريخى، شهيد صدر مىنويسد:
اگر حاكم شرعى، فرمانى جهت مصلحت صادر كرد حتى كسانى كه معتقدند كه مصلحتى را كه حاكم تشخيص داده است، اهميتى ندارد، نمىتوانند مخالفت كنند. بلكه بايد از آن پيروى كنند.٢٤
با توجه به سخنان و مبانى ياد شده، حتى اگر كسى از مرجعى تقليد مىكند كه او قمه زنى را جايز و يا مستحب مىداند، با نهى و حكم صريح ولى فقيه، قمه زنى جايز نيست .در اين مسئله نه تنها مقلد كه مرجع نيز نمىتواند به فتواى خود عمل كند. بر همين اساسبسيارى از عالمان بزرگ و مراجع تقليد پس از آن كه رهبرى از قمه زنى نهى كردند پيروى از حكم ايشان را واجب دانستند. از باب نمونه: مرحوم آيت الله لنكرانى پس از حكم به تحريم قمه زنى مىفرمايند :
گذشته از اينها، اعمال فوق مورد نهى مقام معظم ولايت امر مسلمين قرار گرفته و حكم معظم له واجب الاتباع است. خداوند به ملت معتقد و هوشيار و سياست فهم ايران توفيق تبعيت از احكام الهى و عزادارى مورد رضايت بقية الله را عنايت فرمايد.
آيت الله اراكى، با اين كه در اين موضوع پيرو آيت الله حائرى است ولى پس از حكم مقام معظم رهبرى اعلام كردند:
دستور ولى امر مسلمين جهان مبنى بر جايز نبودن اين اعمال براى همه لازم الاطاعه و قابل اجرا است.٢٥
آيت الله شاهرودى، آيت الله بنى فضل، آيت الله مظاهرى و بسيارى از ديگر فقيهان پيروى از حكم ايشان رابر همگان لازم دانستند.٢٦
همچنين آيت الله مشكينى،٢٧ و بسيارى از علماى لبنان از جمله علامه فضل اللهشيخ محمد مهدى شمسالدين رئيس مجلس اعلاى شيعيان لبنان، سيد حسن نصر الله و... حمايت و پشتيبانى خود را از سخنان رهبرى اعلام داشتند و از شيعيان لبنان و ديگر مناطق جهان نيز خواستند كه از رهنمودهاى ايشان پيروى كنند.٢٨
پىنوشتها:
١. سوره بقره، آيه ١٨٣.
٢. وسائل الشيعه، ج ٨ ص ٤٠٠.
٣. غرر الحكم و درر الكلم، ج ٥ ص ٥١٠ .
٤. اصول كافى، ج٢ ص ٢١٩؛ وسائل الشيعه، ج ١١ص ٤٧١ حديث ياد شده را با اندك تفاوتى نقل كرده است.
٤. مسائل جديد از ديدگاه علما و مراجع تقليد، ج ٣ ص ٣٣.
٥. همان مدرك.
٦. همان مدرك.
٧. همان مدرك.
٨. اجوبة الاستفتائات ص ٣٢٤ -٣٢٦.
٩. همان مدرك.
١٠. در بخش آينده در اين باره توضيح بيشترى خواهيم داد.
١١. سوره يس، آيه ٣٠.
١٢. سخنان امام خمينى در جمع اعضاى شوراى نگهبان، صحيفه امام، مجموعه آثار امام خمينى، ج ١٨ ص ٢٤١، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (س)
١٣. بقره آيه ١٠٤.
١٤. التفسير الكبير، فخر رازى، ج ٣ ص ٢٢٤، دار احيا ء التراث العربى ؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى، ج ٢ ص ٥٧، دار احياء التراث العربى.
سخنان مقام معظم رهبرى در تاريخ ١/٤٣ /٧٦ در اجتماع بزرگ مردم مشهد در صحن امام خمينى.
١٥. پيرامون عزادارى عاشورا، ص ٤٢.
١٦. جواهر الكلام، ج ١٩ ص ٣٩٠.
١٧. المكاسب، شيخ انصارى، ١٥٧، چاپ تبريز .
١٨. مجله فقه ،ش ٢ ص ٦٣ -٦٥ ،مقاله حكم حاكم و رؤيت هلال.
١٩. عروة الوثقى، ٣٧٠، كتاب الصوم، دار الكتب الاسلاميه.
٢٠. مستند عروة الوثقى، سيد ابوالقاسم خويى، ج ٢ ص ١١٤، كتاب الصوم.
٢١. تحريم تنباكو، تيمورى، ١١٧، شركت سهامى كتابهاى جيبى، تهران.
٢٢. قرار داد رژى، كربلاييى، ص ٨٤ _- ٨٧، ٨٩، ١٠٩، ١٢٣.
٢٣. ولايت فقيه، ص ١٥٠.
٢٤. پيرامون عزادارى عاشورا، ص ٥٥.
٢٥. الفتاوى الواضحه، ص ١١٦ مسئله ٢٣.
٢٦. پيرامون عزادارى عاشورا، ص ٣٧.
٢٧. همان مدرك.
٢٨. همان مدرك. ص ٤٨ - ٦٠ .